یک نکته جالب فقهی: تا سبب است نوبت به مسبب نمی رسد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر کسی بالفرض کلت را روی شقیقه فردی دیگر گذاشته باشد و به او امر کند که کلت روی میز را بردارد و فرد مقابل خود را، که به وسیله فرد تهدید کننده دست و پا بسته است و البته که، خونش  نیز محترم است را بکشد و به فرد تهدید شونده این مطلب را بگوید: اگر این کار را او انجام ندهد بدون شک او، یعنی فرد تهدید شونده را به وسیله این کلت که روی شقیقه او قرار گرفته است خواهد کشت. و فرد تهدید شونده هم می داند و البته که یقین دارد که فرد تهدید کننده در تهدید خود مصر است و اگر او این کار را نکند مطمئنا او کشته خواهد شد و همچنین به این هم یقین دارد که اگر آن فرد دست و پا بسته را بکشد فرد تهدید کننده به قول خود عمل می کند و او را مطمئنا رها خواهد کرد که به هر جا که دوست دارد برود البته در اینجا نیز، با فرض اینکه هیچ چاره ای برای فرد تهدید شونده جز اجراء تهدید وجود ندارد و به هیچ عنوان کار دیگری را نمی تواند انجام دهد که هر دو نجات پیدا کنند. حال باید او به راستی چه کند؟ شاید به فکر شما برسد که او را بکشد و خود جان به در ببرد ولی در میان تعجب بعضی ها، او طبق نظر فقها حق ندارد این کار را انجام دهد و فرد دست و پا بسته را بکشد تا خود جان به در ببرد و اگر این کار را انجام دهد مطمئنا فرد تهدید شونده قصاص می شود نه فرد تهدید کننده. زیرا این جا، پای یک قاعده فقه ای بسیار مهم به میان می آید و آن قاعده از این قرار است: تا سبب وجود دارد نوبت به مسبب نمی رسد چرا که درست است که اگر فرد تهدید شونده با کشتن فرد دست و پا بسته خود جان به در می برد ولی حق ندارد که برای حفظ جان خود پای روی خون بی گناه دیگری بگذارد و خون محترمه ای را بریزد تنها در یک جا این قاعده فقه ای نقض می شود و آن زمانی است که سبب آنقدر ضعیف شده باشد که آن را به مانند یک ابزار یا یک آلت قتاله در نظر گرفت که از خود اراده ای ندارد مانند آنکه دستور دهنده به قتل، به یک دیوانه و مجنون بگوید که فلانی را بکشد و آن مجنون نیز دستور این فرد را انجام دهد. در اینجا دستور دهنده به قتل قصاص می شود زیرا هیچ قاتلی نمی تواند بگوید که من مقتول را نکشتم بلکه این آلت قتاله که در دست من بوده و از خود هیچ اراده ای ندارد او را کشته است.