آیا ثروتمندان نسبت به فقراء سهمی ندارند؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهترین ثروت جهان قنائت است کافی است در این مطلب دقت کنید تا زیبای این کلام برای شما روشن شود و زشتترین اعمال تجمل گرای و اشرافی گری و اسراف است. آن روز شبکه خبر از مجالس عروسی و جشن در ایران و بریز و بپاش ها و اسراف هایی که در این مجالس به وجود می آید تصاویری نشان می داد صحنه به شدت تأثرآور و ناراحت کننده بود من از صاحبان این مجالس این مطلب را می پرسم که آیا نمی دانند افرادی در این جامعه هستند که به نان شب خود محتاج اند و ماهی چند، آروزی این غذاهای لذیذ که این افراد ثروتمند به دور می ریزند در دل دارند؟ آیا آنها نمی خواهند این را به خود گوشزد کنند که زری روی زری انباشته نمی شود مگر آنکه حق کسی خورده می شود، که این شکل به حیف و میل غذا و نعمت ها می پردازند؟ آیا آنها نمی دانند که نسبت به فقراء از ثروت خویشتن، سهمی است که آن را از آنها دریغ، و سطل زباله ها را محقتر می دانند؟ روزی داستان رابین هود را می خواندم و از خود چنبن می پرسیدم که چرا انگلیسی ها این چنین فردی را قهرمان می دانند در حالیکه او یک راهزن و قطاع الطریق بود و عمل او عقلا کاری قبیح می نمود؟ پس از مدتی که فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که جامعه آن روز انگلستان، آن قدر بی رحم و جنگل صفت شده بود که ضعیفان باید توسط قدرتمندان خورده می شدند. ثروتمندان در ثروت و عیش و نوش خود غرق بودند و جز به خود و لذت ها و هوس های خود فکر نمی کردند در حالیکه فقراء در چنین جوی در فقر و گرسنگی غلت می زنند در چنین جامعه ی بی رحم و جنگل صفتی دیگر قبح عقلی برای راهزنی در نزد رابین هود و دوستارانش باقی نمی ماند پس بهترین کار را برای مبارزه با این بی عدالتی، راهزنی از ثروتمندان و دادن این اموال به فقراء می دانستند بلی از هر در که فقر وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود وقتی تاریخ تزار، کاترین کبیر را در روسیه می خواندم ظلم و ستمی که در آن زمان ثروتمندان و فئودال ها به مردم رعیت و مستضعف می کردند بسیار وحشتناک و خوف انگیز بود پس تعجبی نکردم که در انقلاب 1917 بلشویک ها هر ثروتمند و فئودالی را به فجیعترین شکل می کشند. حال این صحنه ها زیب مملکت شعیه ای ما نیست. اگر نهج البلاغه بخوانیم از خود و رفتار خود متنفر می شویم و اگر از شیعه بودن خود خجل نیستیم پس حداقل به عقل خود این حجت باطنی رجوع کنیم و آزادمرد زندگی کنیم تا به شیرینی قنائت برسیم.