سلام من به تو ای الحمراء

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام من به تو ای الحمراء، ای الحمراء عقیده من به تو دو حالت دارد، از یک طرف تو را دوست می دارم و از طرفی دیگر تو را دوست نمی دارم. تو را دوست نمی دارم به خاطر آنکه برخلاف سنت پیامبر اسلام و ائمه اطهار در شیوه حکومت داری ساخته شده ای چون آنها معتقد بودند که حاکمان اسلامی باید به مانند مردم عادی زندگی کنند و زندگی ساده ای داشته باشند تا همدرد طبقات ضعیف جامعه باشند و درد آنها را درد خود بدانند که در نتیجه تا می توانند در حل مشکلات آنها بکوشند اما تو را به دیدگاه خلفاء جور اموی و عباسی ساخته اند که در کاخ های زیبا خود به لذت های دنیوی مشغول بودند و از درد و مصیبت های مردم خود غفلت داشتند. تو را دوست ندارم به خاطر آنکه مرکز توطئه سلاطین بنی نصر با پادشاهان مسیحی برای براندازی سایر حکومت های اسلامی اندلس بودی تو جایی بودی که نقشه باز شدن دروازهای شهر مسلمان نشین اشبیلیه«سویا امروزی» در آن ریخته شد آری تو شاهد بودی، تو شاهد بودی آن روزی را که بین امیر نشینان اندلس اختلاف بود و نتیجه این اختلاف خروج این سرزمین از دست مسلمانان را به بار آورد آری تو شاهد بودی، شاهد هوس بازی ها و بی بندباری ها مسلمانان که گناهان بزرگ را علنا انجام می دادند و متدینشان در برار این گناهان سکوت پیشه کرده بودند و فقط ریا به خرج می دادند تو مکانی بودی که قرارداد تسلیم آخرین سلطان مسلمان با ملکه و پادشاه اسپانیا در آن بسته شد و مسلمانان بعد از هشت صد سال، دیگر آنجا نبودند تو کشتار مسلمانان، مجبور کردن آنها به تغییر دینشان، دادگاه های تفیش عقائد و اخراج مسلمانان را دیدی و دم بر نیاوردی. اما از طرفی تو را دوست دارم چون کهنترین بنای اسلامی هستی که در اوج زیبای ساخته شدی شندیده ام در عصر سعدی و مولانا بنا شدی یعنی قرن هفتم هجری، و در زمانی که حافظ شیرازی می زیست به تکامل رسیدی آری آن زمان که بلاد اسلام مورد تاخت و تاز مغول و تاتار بود و تمام آبادی ها خود را ویران می دید و زمانی که صلیبیون سرزمین های اسلامی را از خون برادران مسلمان گلگون می کردند تو شکوهمندانه زیبایت را به رخ می کشیدی تو زیبای، آری تو زیبای به خاطر آنکه مسلمانان در اوج تمدنشان در اندلس تو را ساخته اند تو یادگار آن تمدن باشکوهی، تو ما را به یاد آن تمدن بزرگ می اندازی آن تمدنی که اولین پرواز انسان، در آن صورت گرفت آن تمدنی که در آن ساعت و خودنویس ساخته شد آن تمدنی که جراحی های ظریف چشم در آن انجام می شد می گویند در آن زمان شهرهای اندلس سنگ فرش بود و در تمام خیابان ها چراغ های روشنایی در شب طلألو می کرد در حالیکه در خیابان های پاریس و لندن یک چراغ نیز در شب روشن نبود و این دو شهر در تاریکی محض فرو رفته بودند و مردم در خیابان های آن دو شهر تا زانو درگل فرو می رفتند.

با تو سخن ها دارم الحمراء، سینه ام ملامال از افسوس است شنیده ام سفره نان مسیحیان شده ای هر ساله کرور کرور توریست به دیدار تو می آیند و از هر زوایه ات هزاران عکس، با دقت فراوان می گیرند آیا این مسیحیان اسپانیا نمک اسلام را می خورند و نمکدانش را می شکند؟ زیبای تو را می ببینند شکوه تو را می ببینند که خبر از شکوه گذشته تمدن اسلامی می دهد سپس به مسلمانان می گویند: وحشی، عقب افتاده از تمدن و شتر سوار و تروریست. آیا کورند یا خود را به کوری زده اند؟ آیا لحظه ای به حکمت این مسئله فکر نکرده اند که برای چه باید زیباترین بنا و معماری اسلامی در هشت صد سال پیش در قلب اروپای مسیحی باشد؟؟؟ شنیده ام که معماران مسلمان، تو را در هشت صد سال پیش به این قصد ساخته اند که بهشتی را روی زمین به نمایش بگذارند. نهرهای تو که از جویبارها و سرچشمه ها سیراب می شود باغ ها و حوض ها و فوارها و استخرهای کم عمق و پر انعکاس تو را تزئین کرده است و صدای زمزمه آب در همه جای تو به گوش می رسد شنیده ام تو را به گونه ای طراحی کرده اند که مختلط نباشی و برای پذیرایی از سفیران و مهمانانت مکانی مجزا از دیگر جاهای قصر، داری که اتاق ها و حیاط های زیبا دارد آخر اینجا روشنفکران غربزده دم از اختلاط زن و مرد می زنند و هر جا که می خواهند جلوی اختلاط را بگیرند صدای اعتراض این آقایان بلند است. ای کاش این معمارهای ما به جای آنکه کور کورانه از بناهای غربی اقتباس کنند از تو که عروس جهان غرب هستی اقتباس می کردند بزنم به تخته بعد این همه سال خوب مانده ای گذشت سالیان زیاد در تو فرسودگی چندانی ایجاد نکرده است انگار سلاطین بنی نصر همین دیروز تو را ترک کرده اند این مطلب نشان می دهد که غربی ها قدر میراث فرهنگی ما را بهتر از خودمان می دانند.  

کاخ الحمراء، غرناطه اندلس.