یکی از علل طلاق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمانی که بعضی سریال ها و فیلم ها را در تلویزیون نگاه می کنم متوجه می شوم که این برنامه ها می خواهند این مطلب را به ذهن جوانان القاء کنند که هر جوانی که می خواهد ازدواج کند باید در یک محیط مخطلط مثل دانشگاه یا محیط کاری این چنینی، که هدیه جهان غرب به ماست با جنس مخالف رابطه برقرار کند با هم گفتگو و رفت و آمد کنند و در درس خواندن و کار کردن به هم کمک کنند و سپس اگر به هم علاقمند شدند می توانند زندگی مشترک خود را با هم آغاز کنند.

 افرادی که این سبک زندگی را می پسندند به این مطلب معتقدند که، زوج های که به این شکل زندگی خود را آغاز می کنند معنای عشق و علاقه را به خوبی درک می کنند و به کسانی که به سبک سنتی ازدواج می کنند در حالیکه طبق روال، قبل از ازدواج با هیچ جنس مخالفی رابطه نداشتند و کاملا در این مسئله چشم و گوش بسته هستند انتقاد کرده می گویند: آنها مزه زندگی شیرین را نمی فهمند توصیه آنها به جوانان این است که همواره به دنبال عشق خود باشند پس در نتیجه به روابط آزاد خود با جنس مخالف ادامه دهند تا به همسر مد نظر خود برسند.

 اما جواب من به این افراد که این سبک زندگی را پیشنهاد می کنند این است که منتظر عوارض خطرناک آن باشید بگذارید مثالی بزنم من زمانی که در یک شرکت کار می کردم یک همکار داشتیم که با دختران زیادی در ارتباط بود وقتی به عنوان اعتراض گفتم این چه زندگی است که برای خودت درست کردی؟ این مطلب را ابراز کرد که خود نیز از این زندگی خسته شده و دوست دارد که دور این روابط را خط قرمز بکشد ولی به این نوع زندگی کردن اعتیاد پیدا کرده و نمی تواند آن را ترک کند و با یک عشوه در هم می ریزد حال شما فرض کنید این فرد چگونه می تواند زندگی زناشوی سالمی داشته باشد.

 یا مثلا زمانی که خاطرات چند دختر را در اینترنت می خواندم که قبل از ازدواج با جنس مخالف ارتباط داشتند متوجه شدم که این دختران همواره همسران خود را با آنها مقایسه می کنند و احساس می کنند همسرانشان یک سر گردن از آنها کمتر هستند، بنابرین زندگی زناشویی همواره برای آنها تلخ می نماید و دوست دارند یک زندگی جدید را آغاز کنند و این یعنی فروپاشی یا سست شدن بنیان خانواده.