داستان اول در مورد نا آگاهی از گذشته

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در کتاب درسی و حوزوی المنطق که برای عالم عالیقدر مرحوم مظفر است در مبحثی نظریه بطلمیوس در مورد دیدن اشیاء به وسیله چشم دقیقا توضیح داده شده است بطلمیوس می گوید: اگر ما اشیاء را می بینیم به خاطر آن است که نوری در چشم موجود است که به اشیاء برخورد می کند و بر می گرد که باعث می شود ما اشیاء را ببینیم یادم است وقتی استاد ما به این مبحث رسید فرمودند که این نظریه امروز به وسیله دانشمندان باطل شده و دیگر کسی آن را قبول ندارد برای من این بسیار دردناک بود که عالم بزرگی مثل مرحوم مظفر نظریه فاسد یک کافر یونانی را دقیق بداند ولی نظریه صحیح آن که توسط یک دانشمند مسلمان یعنی ابن هیثم داده شده است را در کتاب خود نیاورد و همچنین یک استاد منطق معمم نداند فردی که این نظریه را باطل کرده کسی است که در این حوزه درس خوانده و هم لباس اوست و از همه دردناکتر آن است که کشف این نظریه توسط ابن هیثم در مستندی خارجی مطرح می شود که در مورد چهار مردی ساخته شده است که به علم فیزیک نور خدمت کرده اند البته من این مستند را در تلویزیون دیده ام در این مستند آمده است با کشف این نظریه توسط ابن هیثم علم نور از انحرافی که بطلمیوس در آن ایجاد کرده بود نجات می یابد و در مسیر حقیقی خود قرار می گیرد و به اینجا می رسد که ما هستیم بله این است بحران هویت و همان خود باختگی و عدم آشنایی از گذشته درخشان خود که البته باید در مورد آن فکری کرد و اما نظریه دقیق و صحیح  ابن هیثم که هنوز پا برجا است و کسی روی آن حرفی نزده است که من براساس آن مستند خارجی بیان می کنم:  ابن هیثم بنا به دلیلی توسط خلیفه الحاکم فاطمی به زندان می افتد زندان های آن زمان تاریک و به صورت سیاه چال بودند زمانی که ابن هیثم را برای هوا خوری بیرون می آوردند نور باعث درد شدید چشم او می شد و همین درد باعث درخشش نظریه صحیح او در ذهنش شد او گفت: اگر در چشم نوری بود چشم من به وسیله نور آفتاب درد نمی گرفت پس درون چشم تاریک است و ما اشیاء را به وسیله نوری که از خود اشیاء متصاعد می شود می بینیم و برای اثبات نظریه خود اتاق تاریک که امروزه در ساخت دوربین عکاسی کاربرد دارد را اختراع کرد.