داستان دوم در مورد جامعه آرمانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 داستان ابن سیرین یکی از تأمل برانگیزترین داستان ها در نزد من بوده است که مطمئنا بسیاری از خوانندگان عزیز این داستان را خوانده اند یا اگر نخوانده اند به نظر من بسیار مفید است که به آن مراجعه و آن را مطالعه کنند، بنده وقتی داستان ابن سیرین را خواندم آن را آنالیز کردم و به نتیجه ای بس شگرف در مورد ساختار جامعه آرمانی که تمدن اسلامی می سازد پی بردم جامعه ای که انسان را به اهداف عالیه که اسلام آن را هدف کرده است به طور ناخوداگاه سوق می دهد آری، من متوجه شدم که چقدر گناه کردن در آن جامعه مشکل بوده است و الان چقدر آسان است حال به آنالیز داستان می پردازیم: 1ـ آن زن با نقشه ای که با کنیز خود کشیده بود به بهانه پارچه خریدن و پارچه را به خانه آوردن، ابن سیرین را به خانه خود کشید تا به دو مقصود خود برسد اولا: با آرایش و جلوه گری و طنازیی به نزد این جوان بیاید تا در او ایجاد رغبت نسبت به خود کند. ثانیا: آنکه با خیال راحت با او رابطه برقرار کند. ولی در این تمدن غربی احتیاجی به نقشه کشیدن نیست چون به راحتی می توان با آرایش و جلوه گری در معابر خیابان ها ظاهر شد بدون آنکه مشکلی ایجاد شود و برای مراوده نبز در همه جا می توان این کار را کرد در پارک و خیابان و... 2ـ در را قفل کرد تا ابن سیرین مجبور به مراوده و نظر شود. اما در جامعه امروز نیازی به این اجبار نیست زیرا شما مجبور هستید در یک محیط مختلط کار کنید و درس بخوانید و با جنس مخالف در ارتباط باشید. 3ـ اینکه زشتی این گناه آنقدر در آن جامعه آرمانی زیاد بود که ابن سیرین هرگز به آن تن نداد ولی در جامعه امروزی، قضاوتش را به شما می سپارم.