داستان سوم نتیجه ای که از یک فیلم گرفتم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کودکی تا این زمان هر گاه سریال ها و فیلم های ایرانی را نگاه کردم به این نتیجه رسیدم که این فیلم ها و سریال ها که توسط مسلمانان ساخته شده است همواره این مسئله را در ذهن بیننده تداعی و تلقین کرده اند که زن و همسر آرمانی کسی است که در بیرون از خانه به عنوان یک زن شاغل، فردی موفق باشد آری او باید زنی باشد که یا یک خانم دکتر و یا یک خانم مهندس و یا یک استاد دانشگاه موفق باشد و زنان خانه دار زنانی عقب مانده از تمدن معرفی می شوند که محلی از اعراب ندارند متأسفانه این تلقین ها در ذهن جوانان نیز تأثیر گذاشته و باعث شده جوانان امروزه، یکی از معیار های مهمشان در ازدواج موقعیت شغلی و درآمدی همسران آینده شان در بیرون از خانه باشد و میلی برای ازدواج با زنان خانه دار نداشته باشند من نیز تحت تأثیر این تبلیغات ابتدا اینگونه فکر می کردم تا اینکه یک فیلم هالیودی با عنوان زندانی خیابان دوم محصول سال 1975 که توسط یک کافر ساخته شده بود را دیدم این فیلم آنقدر تصویر زیبای از زن خانه دار و زن مد نظر اسلام نشان داده است که گویی این فیلم را براساس روایات اسلامی ساخته اند در این فیلم که در مورد زندگی یک زوج است که نقش آنها را جک لمون و آن بنکرافت بازی کرده اند مرد خانه به خاطر از دست دادن شغلش دچار افسردگی می شود اما آن قسمتی از فیلم جای تأمل است که رفتار همسر او مورد توجه قرار گیرد  همسر او از ابتدای تا انتهای فیلم لباس روشن و زردی و شادی پوشیده و همواره در برابر شوهرش آراسته است وقتی به استقبال شوهرش می آید همواره لبخند به صورت دارد و سرشار از شادابی و سرزندگی و اکتیو بودن است و به مانند پروانه دور شوهر خود می چرخد و سعی دارد انرژی مثبت خود را به شوهرش انتقال دهد و او را از افسردگی نجات دهد بالا خره نیز در انتهاء فیلم موفق به این امر می شود آری من از فیلم نتیجه گرفتم بهترین زنان آن زنانی هستند که دکترای خود را در همسرداری و فرزندداری و خانه داری گرفته باشند و خانه بهترین مکان برای تجلی و درخش یک زن است و یک مرد در محیط بیرون زمانی موفق است که همسر و کارگزاری آسمانی در خانه دارد که زندگی را برای او شیرین می کند و پشتیبان او در عرصه های سخت زندگی است.