-


آری امام جماعت مسجد ما اینگونه است. بگذارید ظاهر و قیافه او را برای شما خوانندگان عزیز توصیف کنم تا بر تأثیر گذاری نوشته ام بیافزایم، او در هیبت و قیافه شبیه آنتونی کوین، در نقش حمزه سید الشهداء در فیلم رسالت است. این سید بزرگوار به راستی همنشین فقراء و مستضعفین است وقتی در کنار او راه می روی، می بینی که، به هر فقیر و مستضعفی می رسد در کنار او می نشیند و با او صحبت می کند و احوالات او را می پرسد.

 روزی یادم است که در یک منبرش این داستان را نقل می کرد که، در خیابانی راه می رفتم دیدم پیرمردی مشغول تکدیگری است نگهان پسرش به نزد او آمد و شروع کرد به فحاشی کردن به او، که چرا تکدیگری می کند؟ و باعث آبرو ریزی خانواده اش شده است و پس از توهین های بسیار، آن پیرمرد را رها کرد و از آن محل دور شد من نیز مثل منوال سابق به نزد او رفتم و پس از احوالپرسی و صحبت بسیار با او، این مطلب را به ایشان گفتم: فلانی برای چه گدای می کنی در حالیکه پسرت این گونه می خواهد پشت تو بایستد؟ آن پیرمرد متکدی رو به من کرد این را گفت: آقا، این ها همه ادا و اصول اوست تا مردم پشتش صفحه نگذارند که پدر پیرش را به تکدیگری می فرستد ولی اگر به خانه بروم و همین پول را نیاورم مرا از غذا دادن دریغ می کند. سپس این سید جلیل القدر، این مطلب را بیان کرد: امان از پسر نا خلف.

 خانه این روحانی گرانقدر، محل پناه آوردن فقراء است و هر فقیری که تیغ فقر به گلویش فشار می آورد به در خانه آقا می آید چون در این شهر جز در خانه آقا جای دیگری را بلد نیستند داستان های در این مورد وجود دارد که به خاطر طولانی شدن بحث نمی توانم آن را نقل کنم. ولی آقا تمام فقراء محل ما را می شناسد و برای آنها کمک جمع می کند و مردمی هم که دستشان به دهانشان می رسد با اعتماد کاملی که به آقا دارند کمک هایشان را به ایشان می دهند تا آقا کمک ها را به مستحقشان برساند.

 شبی یکی از رفقاء آقا را دید، که کیسه ای از غذا و کمک در دست دارد و در محله ها می گردد ایشان نقل می کند چون آقا را می شناختم به نزدشان رفتم و سلام کردم گفتم: آقا کجا می روید؟ گفت: به در خانه مستحقین، تا این کمک ها را به ایشان برسانم گفتم: آقا من نیز به یاری شما می آیم. همراه آقا رفتیم تا به در خانه مستحقی رسیدیم آقا در زد و خانمی در خانه را باز کرد سپس آقا فرمودند: خواهر خرجی تان را آوردم و آن خانم نیز پس از تشکر، آن کمک را گرفت و به داخل خانه برد من فکر کردم که آقا الان در خانه فقیر را رها کرده و به در خانه دیگر می رود ولی این سید بزرگوار را مشاهده کردم که عرض کوچه را طی کرد و در حالیکه  تکیه به دیوار کرده بود رو به روی خانه نشست بعد از مدتی آن خانم بیرون آمد و رو به آقا کرد و این مطلب را گفت: آقا کودکانم امروز هوس نوشابه کرده اند و به من می گویند که، مادر می شود که به آقا بگوید برای ما نوشابه بخرد با اینکه می دانستم که این سید بزرگوار با نوشابه مخالف است برای اینکه یتیمان آن خانم را خوشحال کند دیدم به سرعت و با دستانی که می لرزید، دست در جیب خود کرد و پولی در آورد و به من داد و گفت: فلانی می شود سریع نوشابه ای تهیه کنی و برای فرزندان این خواهر بیاوری.

آری هنوز روحانیونی هستند که به تبعیت از امامان معصوم، یار و یاور فقراء باشند و دستگیری از مردم کنند و مردم هم که منش این روحانیون را می شناسند چه متدین باشند و چه متدین نباشند به آنها احترام می گذارند و خاک پایشان را سرمه چشمانشان می کنند.