ما در سطح 1 حوزه علمیه استادی داشتیم که به ما ادبیات عرب تدریس می کرد ایشان هدایه و دروس ادبیات پایه 1 را بسیار خوب تدریس کردند و ما علاقمند شدیم که سیوطی و مغنی را نیز پیش ایشان بخوانیم البته ایشان در تدریس این دروس دیگر مثل دروس ادبیاتی پایه 1 خوب عمل نکردند، هرچند ایشان در ادبیات عرب بسیار متبحر بودند ولی ما زیاد از درس ایشان بهره ای نبردیم. علت آن نیز این بود که، ایشان بسیار در کلاس حاشیه می رفت و به مباحث دیگر می پرداخت بارها خواستم که کلاس خود را عوض کنم ولی نمی شد زیرا یکی از خواص اخلاقی ایشان، رفاقت با بچه های کلاس بود و این رفاقت و دوستی باعث شده بود که ما یک طوری، از اصحاب ایشان شویم و نتوانیم کلاس او را رها کنیم.

البته من باید این مطلب را گوشزد کنم که هرگز به خاطر ضعف تدریس ایشان، ضرری متوجه من نشد و هرگز از رفتن به کلاس ایشان پشیمان نیستم زیرا ایشان بهترین استاد اخلاق من بود و تأثیر این استاد جوان از تأثیر بسیاری از استادان محاسن سفید حوزه که یل طولای در مباحث اخلاقی دارند در من بیشتر بود زیرا ایشان در مباحث اخلاقی دارای خصوصیات خاصی بود که باعث تأثیر گذاری بسیار شده بود ایشان هم در ظاهر و هم در هم استانی بودن و هم در صحبت کردن به مانند شهید بزرگوار، مطهری بود و مباحث اخلاقی را با غیرت و تعصب شدید و خاصی بیان می کرد و به خاطر غور زدن در روایات اهل بیت بسیار به سنت ایشان آگاه و متعصب بود و به خاطر همین بیشترین تأثیر گذاری را روی ما می گذاشت.

 روزی در کلاس درس دوباره بحث را کج کرد و این مطلب را بیان کرد که، آیا مردم توقع ندارند که ما روحانیون نیز مانند امامان معصوم در رفتار با مردم باشیم؟ امامان ما در دل مردم زندگی می کردند و درد آنها را درد خود می دانستند بین آنها و مردم فاصله ای نبود آنها بر دوش خود کیسه ای از غذا می گذاشتند و شبانه به در خانه فقراء می رفتند و به امورات آنها رسیدگی می کردند و تا می توانستند دستگیر ایشان بودند ولی آیا ما نیز اینگونه رفتار می کنیم؟ آیا ما در دل مردم زندگی می کنیم؟ آیا از درد آنها جویا هستیم یا خبر داریم؟ آیا می دانیم چند فقیر در شهر و محله ما وجود دارد؟ آیا از آنها خبر می گیریم؟ آیا به مانند سنت امامان مان با فقراء رفتار می کنیم، یا آنها را به حال خود رها کردیم؟ اگر از وضع جامعه خود بی خبریم وای بر ما، وای بر ما، که مردم ما را تافته جدا بافته از خود ببینند. وای بر ما که ظاهر جامعه نیز این را نشان بدهد که آن روز، روز دفن ما طلبه ها خواهد بود.

 همین طور که استادمان این مطالب را بیان می کرد من به این مطلب می اندیشدم و در دل خود می گفتم که استاد اینگونه نیست و هنوز روحانیونی هستند که از سنت امامان معصوم تبعیت می کنند یکی از آنها که من می شناسم روحانی و پیش نماز مسجد ماست.