بررسی قانون قصاص اسلام از منظر دو دیدگاه فردگرایی و جامعه گرایی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روشنفکران غربزده به قانون قصاص اسلام انتقاد دارند و آن را خلاف حقوق بشر می دانند و علت آن نیز این می باشد که روشنفکران غربزده که تحت تأثیر شدید مکتب فردگرایی یا اصالت خواسته فرد هستند، با تبعیت از این مکتب مدعی این مسئله می باشند که هر قاتلی ظاهرا خواهان این است که او را بابت نفس محترمه ای که به قتل رسانده قصاص نکنند و چون فردگرایی غربی این خواسته را اصیل می داند، در نتیجه با قانون قصاص به مخالفت می پردازند.

 بنده در جواب این جماعت روشنفکر دو دیدگاه را مطرح می کنم: 1ـ دیدگاه و خواسته هر فردی که حکم قصاص برای او صادر شده است که ظاهرا این فرد مخالف آن است که قصاص بشود. 2ـ خواسته و مصلحت جامعه بشری که همواره خواستار جامعه ای امن برای نوع بشر است که انسان ها در سایه سار آن امنیت با صلح و صفا زندگی کنند و همواره حیات تک تک انسان ها در این جامعه بشری تداوم داشته باشد تا اینکه به مرگ طبیعی وفات کنند.

اسلام نیز به نوبه خود معتقد است که اگر قاتلی را به عنوان آنکه نفس محترمه ای را به قتل رسانده قصاص کنند و جان او را بگیرند منجر به آن می شود که دیگر در جامعه بشری کسی جرأت نکند که جان محترمه ای را بگیرد زیرا امکان دارد که بابت آن جان، جان خود را از دست بدهد در نتیجه در جامعه حیات جریان پیدا می کند و امنیت حاصل می شود و خواسته هر جامعه بشری که خواهان امنیت و حیات نسل بشر است تحقق می یابد.

 حکمت این قانون شرعی نیز بنابر آنچیزی که از آن شهود می شود آن است که این خواسته جامعه بشری را از طریق اجراء حکم قصاص بر خواسته متداول تک تک افرادی که حکم قصاص برای آنها صادر می شود ارجحیت می دهد و آن را اصیل و مقدس می شمارد البته در این قانون اسلام خواسته فرد را نیز اصالت می دهد ولی نه خواسته قاتل را بلکه خواسته اولیاء دم را، که اگر از خون محترمه ریخته شده بگذرند در این صورت دیگر قصاصی در کار نیست.

همان طور که می بینید حکمت این قانون شرعی نه خود را یک قانون جامعه گرایانه مطلق بیان می دارد و نه یک قانون فردگرایانه مطلق، بلکه یک قانون جامعه گرایانه با تبصره ای فردگرایانه بیان می کند.