جوابیه ای به ملی گرا ها

جوابیه ای به ملی گرا ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در خاطرات مهندس بازرگان می خواندم که ایشان علت استعغاء خود را، نه اشغال سفارت آمریکا توسط بچه مذهبی ها، بلکه مداخلات روحانیون بالاخص شخص حضرت امام در امور دولت موقت اعلام کردند بنده در جواب ایشان می خواهم به مطالبی بپردازم که به نظر خودم جوابیه محکم و قابل قبول است: من می خواهم ایشان و هم مسلک های ملی گرایشان را به گذشته ببرم بلی به دوران بزرگ این جماعت، یعنی دکتر مصدق،

  • علی اسمعیلی
  • شنبه ۲۹ آبان ۹۵

قانون کلی در مطالعه کتاب

قانون کلی در مطالعه کتاب                                             

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مطالعه یک کتاب سه اصل بسیار مهم است: 1ـ واضح سازی مطالب کتاب به وسیله نموداری کردن آن مطالب و همچنین روشن کردن مطالب گنگ آن کتاب. زیرا این کار باعث لذت بخش شدن خواندن کتاب می شود. 2ـ خلاصه برداری کتاب، تا خواندن آن کسل کننده نباشد. 3ـ پیدا کردن نکات کلیدی کتاب، تا با در دست داشتن آن نکات، مطالب دیگر کتاب بدون خواندن آن مطالب، برای ما حاصل شود.


قوانین درس خواندن برای امتحان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قانون اول

همیشه از ابتدای کتاب یعنی آنجایی از کتاب که استاد شروع به درس دادن کرده است، درس خوانده شود. زیرا اکثرا، ممتحنین از جایی امتحان می گیرند که همه اساتید به اتفاق آنجا را درس داده اند.

قانون دوم

 تعداد زیادی از نمونه سؤالات امتحانی را که اخیرا امتحان گرفته شده اند تهیه کنید و به وسیله آنها قسمتهای مهم کتاب را که امکان سؤال دادن بیشتر از آن می رود را مشخص کنید و آن بخشهای مهم را نیز به وسیله میزان سؤالی که از آن داده شده است از لحاظ اهمیت طبقه بندی کنید.

قانون سوم

هر جا را که از کتاب مطالعه می کنید، با خط کشیدن زیر کلمات و عباراتی که لب مطلب را بیان می کنند کتاب را خلاصه کنید. زیرا در این صورت سرعت مرور کردن مفیدتان بیشتر می شود.  

 قانون چهارم

 در روز ها و ساعات پایانی باقی مانده از امتحان  خلاصه مطالبی که خوانده اید را چند بار مرور کنید. زیرا به احتمال زیاد آن مطالب را فراموش کرده اید.

قانون پنجم

فقط مطالب کاربردی و نکات کلیدی را از طریق  کلیدواژه کردن آنها و اگر نشد، از طریق شعر و اگر نشد از طریق متن کوتاه واضح و روان، به وسیله لایتنر حفظ کنید. اما چرا فقط مطالب کاربردی یا نکات کلیدی را؟ چون حفظ کردن به وسیله لایتنر بسیار زمان بر است و این امکان وجود دارد آن مطالب را از طریق لایتنر به خاطر فراموش کردن، دوباره حفظ کنید.                

  • علی اسمعیلی
  • شنبه ۲۹ آبان ۹۵

مردی از دیار تلاش و خودکفائی

مردی از دیار تلاش و خودکفائی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

او در یک شهر کوچک در نزدیکی پایتخت سرزمین اسلامی اش به دنیا آمد پدرش از علماء مذهبی شهرشان بود ابتدا خواست که شغل پدر خود را ادامه بدهد بنابرین به یادگیری علوم دینی پرداخت ولی وقتی به پایتخت این سرزمین اسلامی سفر کرد به تشویق یک پزشک به تحصیل علوم پزشکی پرداخت و با تلاشی که در این مسئله به خرج داد به زودی در بین پزشکان و جراحان آن شهر بزرگ به برترین و سرآمدترین پزشک و جراح تبدیل شد او راز موفقیت خود را در پزشکی و جراحی، رعایت چند اصل در زندگیش می دید یکی از اصول زندگی او این مسئله بود که همواره سعی داشت هرگز دو روز همانند را در زندگیش تجربه نکند بنابرین همیشه در این تلاش بود که هر روز چیز جدیدی را یاد بگیرد و همین عقیده او منجر شده بود که برای تبحر هر چه بیشترش در علم پزشکی و جراحی، بسیار فرد جسور و شجاعی شود همین دلیل منجر به آن شد که او به جراحی های مختلفی که در زمان حیاتش، به جسارت بسیار زیاد نیاز داشت دست بیازد مثلا به جراحی کشکک زانو و بیرون آوردن سنگ مثانه و برش نای و باز کردن دهانه رحم و عملیات قطع کردن عضو و خارج کردن پولیب بینی پرداخت و حتی ابداعاتی را نیز در علم جراحی انجام داد که در نزد هیچ استادی نیاموخته بود از جمله دمل های کبد که از مواردی بود، که پزشکان زمان خود را دچار حیرت کرده بود را با شکافتن آن دمل ها و داغ کردن آنها در همان لحظه، جراحی می کرد او وقتی در جراحی با خونریزی مواجه می شد به بستن سرخرگ ها دست می زد او بخیه هشت تایی را روی شکم ابداع کرده بود و می توانست طوری بخیه را به صورت داخلی بزند که آثار بخیه نمایان نباشد او همچنین کشف کرده بود که برای همه عمل های جراحی در نیم تنه پائین انسان، قبل از هر کاری لگن خاصره و پاها بالا نگه داشته شود و در شکستگی های باز به طریقه که خود ابداع کرده بود شکافی ایجاد می کرد. البته این همه موفقیت او در پزشکی و جراحی فقط از جسارت او به دست نیامده بود او در امر جراحی بسیار احتیاط نیز می کرد او قبل از جراحی خود را از دغدغه های روحی و روانی خالی می نمود و ابزار های جراحی اش را نیز به خوبی ضد عفونی می کرد.

بابا بی خیال احتیاج نبود به خودش این همه زحمت بدهد کافی بود به کشوری مثل آلمان برود و همه این روش های جراحی و پزشکی را یاد بگیرد مثلا این دو روش آخرش، دو روش آلمانی در جراحی بوده است به علاوه با آموزش که در آلمان بدست آورده بود بدون آنکه احتیاج باشد این همه خودش را به دردسر بیاندازد به یک جراح برند تبدیل  شود.

آه، امیدوارم که هیچ کس، نمک کسی را که می خورد نمکدانش را نشکند. اما عزیز من هرکس به همین اصلی که این آقا به آن توجه وافر داشت عمل کند مطمئنا در کشور خودش هم به یک جراح و پزشک معتبر تبدیل می شود مثلا همین فردی که در مورد او صحبت می کنیم آنقدر در امر پزشکی و جراحی متبحر شده بود که در زمان خودش از اقصی نقاط جهان اسلام و حتی اروپا برای درمان به نزد او می آمدند.

می خواهی که من باورم بشود که از اروپا برای درمان و جراحی به نزد او می آمدند مگر می شود، انگار نمی دانی که اروپایی ها در علم پزشکی و جراحی از ما مسلمانان خیلی جلوتر هستند و برعکس این مطلب تو، امروزه صادق هست.

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام    مهرست بر دهانم فغانم آرزوست. چرا، اگر همین اصل را رعایت کنیم حتما به اینجا می رسیم و مطمئنا نیازی به اروپا رفتن نیز نخواهد بود. داشتم در مورد این فرد صحبت می کردم او یک اصل دیگر در زندگی خودش نیز داشت و آن این بود که سعی می کرد تجهیزاتی که در پزشکی استفاده می کند وطنی باشد بنابرین سعی می کرد تجهیزات پزشکی مورد نیازش را خودش طراحی کند و در این امر هم دست به ابداعاتی زده بود مثلا با ذبح کردن یک گربه « البته برای اینکه اندام این حیوان پاک بشود آخه گفتم قبلا درس دین خوانده بود و می دانست که باید شرع را رعایت کند.» از روده اش نخ بخیه درست کرده بود حتی از ابریشم هم، نخ بخیه ساخته بود.

منظور شما به احتمال زیاد «cat gut» و «silk» است احتیاج نبود، انواع «made in» هایش وجود دارد می توانست سفارش بدهد و برایش وارد کنند.

همین حرف هاست که باعث می شود ما از آنها عقب بمانیم. در آخر می خواستم بگویم که ایشان چون در خانواده و کشوری دینمدار بزرگ شده بود فردی بسیار اخلاق مدار بود و هدفش از یادگیری پزشکی و جراحی کسب درآمد زیاد نبود به خاطر همین نیمی از روز را برای بیماران فقیر مجانی به طبابت می پرداخت.

آخر نگفتی که این فرد نامش چیست؟

او کسی است که اروپاییان که سردمدار جراحی هستند بسیار مدیون او می باشند و می توان گفت که نخستین پیشگام علم جراحی است.

آهان شاید یانگم باشد آخر او در انتهاء سریال جواهری در قصر به روش جراحی کردن پی برد نکند اوست؟

اولا گفتم آقاست. ثانیا افسوس و صد افسوس که این چشم بادامی ها با چه وقاحتی جرأت می کنند که علم جراحی را به خود نسبت می دهند در حالیکه آنها این علم را از اروپایی های یاد گرفته اند که آن اروپایی ها وقتی این فرد مسلمان به  جراحی کردن مشغول بود جراحی کردن را در بلاد خود به دستور کلیسا حرام می دیدند افسوس که مسلمانان از گذشته درخشان خود آنگونه که باید آگاه باشند، نیستند بعد یک غریبه بیاید و آن را به خود نسبت بدهد.

اقتباسی از زندگی ابوالقاسم خلف بن عباس اندلسی.


منابع: التصریف لمن عجز عن التألیف(بخش: ابزارهای جراحی).ترجمه احمد آرام ـ مهدی محقق.چاپ اول تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران و مؤسسه بین المللی اندیشه و تمدن اسلامی کولالامپور مالزی،278.1374 

نرم افزار جامع طب، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم انسانی(نور) 

 

  • علی اسمعیلی
  • جمعه ۲۸ آبان ۹۵

چرا بعضی ها می خواهند فرهنگ خودباختگی را در ملت ما تلقین کنند؟

چرا بعضی ها می خواهند فرهنگ خودباختگی را در ملت ما تلقین کنند؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در یک برنامه تلوزیونی مجری این مطلب را می گفت که وقتی نیتون سیبی به سرش برخورد کرد به تفکر پرداخت که چرا سیب بالا نرفت؟ چرا آن سیب پائین آمد؟ و پس از مدتی به محاسبات ذهنی پرداخت و نتیجه آن کشف قانون جاذبه شد سپس ایشان به شوخی گفت که حال اگر سیب به سر یکی از افراد کشور ما می خورد آن فرد آن سیب را یا می خورد یا می گفت چرا این قدر کال است؟ یا برم از آن درخت میوه بیشتری بکنم فحوای سخن این مجری این بود که ملت ما در نخ تفکر نیستند و بیشتر به فکر مسائل دنیوی خود می باشند ولی من به ایشان این مطلب را می گویم که در دوران گذشته دانشمندی به نام بطلمیوس وجود داشت که نظریه در مورد نور داده بود که باعث انحراف این علم تا سالیان متمادی شده بود و نظریه این گونه بود: ما اشیاء را به این صورت می بینیم که نوری در چشم انسان وجود دارد که از چشم خارج می شود و به اشیاء برخورد می کند و همین مسئله باعث می شود که ما اشیاء را ببینیم و البته بشریت نیز همچنان در این نظریه اشتباه غوطه ور بود تا اینکه ما ایرانی ها دانشمندی به نام ابن هیثم را به جهان معرفی کردیم که وقتی خلیفه او را به جرم موفق نشدن در ساخت سد بر روی رود نیل و از بین بردن مقدار زیادی از بیت المال مسلمین می خواست بکشد پس ابن هیثم ، خود را به دیوانگی زد تا کشته نشود و نتیجه آن جنون ساختگی مصلحت آمیز این شد که خلیفه از جان او گذشت و تصمیم گرفت که او به زندان بیاندازد. زمانی که ابن هیثم به زندان افتاد به خاطر آنکه زندان های آن زمان تاریک و سیاه چال بود وقتی ابن هیثم را می خواستند از آن زندان تاریک بیرون بیاورند نور آفتاب به چشمان او برخورد می کرد و این مسئله باعث می شد که چشمانش درد بگیرد ناگهان جرقه ای در ذهنش ایجاد شد و این مطلب را به صورت صغری و کبری در ذهنش شکل داد صغری: اگر نوری در چشم من باشد با خوردن نور آفتاب چشمانم نباید درد بگیرد. کبری: نور آفتاب باعث درد چشمانم شده است. نتیجه: پس نوری در چشمان من وجود ندارد. ابن هیثم با این نظریه نقطه شروعی برای فیزیک نور شد و این علم را بعد از سالیان زیاد از انحراف نجات داد پس از بررسی این داستان من به آن آقا می گویم که ما ایرانی ها هرگز آنگونه نیستیم که شما فکر می کنید.

 

  • علی اسمعیلی
  • پنجشنبه ۲۷ آبان ۹۵