آیا زنان نیز می توانند قاضی شوند؟

آیا زنان نیز می توانند قاضی شوند؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طبق اجماع فقها شیعه قاضی باید این شرایط را داشته باشد: 1ـ مجتهد بودن. 2ـ عادل بودن. 3ـ اهلیت داشتن(بلوغ و عقل و حلال زادگی). 4ـ مرد بودن. 5ـ سواد داشتن، البته جز پیامبر اسلام. چون وقایع را باید ثبت کند. 6ـ بینایی. چون قاضی باید بتواند طرفین دعوا را تشخیص دهد.

خوب، همانطور که می بینید یکی از شرایط قاضی شدن مرد بودن است حال از خود می پرسیم که در شرع مقدس اسلام آیا زنان نیز حق قضاوت دارند یا نه؟

بلی، در یک جا زنان حق قضاوت دارند و آن به عنوان قاضی تحکیم است ولی قاضی تحکیم کیست؟

قاضی تحکیم به قاضی می گویند که با وجود قاضی تعیین شده از طرف امام معصوم طرفین دعوا در مورد قضاوت او بین خود به توافق رسیده اند تا او بین آنها قضاوت کند. البته به اجماع فقها قاضی تحکیم باید شرط اجتهاد و عدالت و اهلیت و ضابط بودن( یعنی دارای حافظه درست باشد) داشته باشد. البته از این مطلب این شرط نیز ثابت می شود که زنان تنها در زمان حضور امام معصوم می توانند به عنوان قاضی به این امر مشغول شوند زیرا قاضی تحکیم فقط در دوران  حضور امام معصوم قابل تعریف است.

منابع: کتاب فقه استدلالی، ترجمه سید مهدی دادمرزی، صفحه 198.   

  • علی اسمعیلی
  • شنبه ۶ آذر ۹۵

علل رشد بد حجابی و بی غیرتی در کشور ما

علل رشد بد حجابی و بی غیرتی در کشور ما

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی از متدینین فکر می کنند که علل رشد بد حجابی و بی غیرتی در کشور ما توسعه دانشگاه آزاد در کشور و بیشتر شدن دارندگان ماهواره در بین مردمان است ولی به نظر من این دو عامل باعث تحریک و تشدید این مسئله هستند ولی عامل اصلی و ریشه ای نخواهند بود به اعتقاد بنده علت واقعی و ریشه ای بد حجابی و بی غیرتی را در جامعه و تمدن غربی که ما در آن زندگی می کنیم، باید جستجو کرد بنابرین این معزل اجتماعی و دینی اقتضای این تمدن غربی خواهد بود. حال بنده به بررسی علل اصلی این مسئله می پردازم: 1ـ یکی از علل اصلی این معزل خواسته تمدن غرب است که این مطلب را بیان می کند که، برای پیشرفت کشور باید زنان و مردان دوش تا دوش هم در یک جامعه مختلط بالطبع، درس بخوانند و کار بکنند و حتی به تفریح مختلط بروند به نظر من این اختلاط باعث تحریک امیال نفسانی در انسان ها می شود و البته، باعث میل انسان برای خودنمائی در برابر نامحرم می شود شاید این ظاهر های زننده و عجیب و غریب که در جامعه ما در بین زنان و مردان دیده می شود و ادعا می شود که براساس مد روز است از این مسئله نشأت می گیرد. 2ـ نگرش جنسی تمدن غربی در بکارگیری زنان در مشاغل خاص مانند بازیگری و منشی گری و مانکنی، متأسفانه بعضی کارفرمایان هدفشان از استخدام زنان در بعضی مشاغل خاص استفاده از زنان به عنوان عنصر تبلیغاتی در جذب هر چه بیشتر مشتریان است. 3ـ تغییر نگرش و ذائقه مردان در مورد حضور زنان در اجتماع، همانطور که می دانید در گذشته زنان آرمانی در نگرش مردان زنانی بودند که در خانه داری و شوهر داری و فرزند داری فردی موفق باشند بالطبع مردان در قدیم در یافتن همسرانی این چنینی، آنها را در حیطه ی حجاب و عفت و عفاف جستجو می کردند چون معتقد بودند که زن هر چه عفیفتر باشد به خانواده خود بیشتر عشق می ورزد ولی امروزه نگرش مردان نسبت به زنان آرمانی عوض شده است آنها امروز زنانی را بزرگ می دارند که در عرصه خارج از خانه فردی موفق باشند، تا اینکه در عرصه داخل خانه موفق باشند بنابرین متأسفانه بعضی از آنها به این امر معتقد شده اند که حجاب صحیح و برتر باعث مختل شدن فعالیت زنان  در مشاغل خارج از خانه می شود. 4ـ رشد بی بند باری از طریق مراکز فساد و فحشاء بالاخص از طریق موسیقی مستهجن که باعث لطمه دیدن دامن حیاء و عفت در بین انسان ها می شود.           

  • علی اسمعیلی
  • جمعه ۵ آذر ۹۵

درس اخلاقی که هنوز یادم نمی رود

درس اخلاقی که هنوز یادم نمی رود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در قطار داشتیم از مشهد به تهران می رفتیم در کوپه ما یک تعداد از طلاب و رفقای آنها، حضور داشتند خوب، بین من و آنها یک وجه تمایز وجود داشت و آن این بود که آنها همه اهل تهران بودند و من اهل قم بودم و این قطار فقط به سمت تهران می رفت و جلوتر از آن نمی رفت.

 من نیز نمی دانستم که وقتی در ایستگاه قطار پیاده شوم چگونه از ایستگاه قطار به ترمینال جنوب بروم تا از آنجا سوار اتوبوس شوم و به قم بروم؟ بنابرین استرس خاصی من را فرا گرفته بود به خاطر همین هی به کوپه می آمدم و از افرادی که در کوپه بودند آدرس چگونه رفتن به ترمینال را می پرسیدم آخر نمی توانستم بزرگی شهری مثل تهران را تحمل کنم و احساس می کردم مثل کودکی هستم که مادرش را گم کرده است.

 وقتی که این سؤال را پیاپی از رفقای داخل کوپه می پرسیدم نگاه های سرد و بی تفاوت بچه های کوپه خیلی من را اذیت می کرد انگار هیچ اهمیتی به تقلا های من نمی دادند و هیچ میلی به کمک کردن به من نداشتند تا اینکه به تهران رسیدیم.

 از قطار پیاده شدیم، داشتم به دنبال مسیری برای رفتن به ترمینال فکر می کردم و ساک خود را محکم گرفته بودم ناگهان یکی از رفقای طلبه یکی از ساک های من را گرفت و به من گفت: آقای فلانی بگذارید کمکتان کنم من نیز می خواهم مثل شما راهی قم شوم.

 وقتی ایشان این سخن را به بنده زدند خیلی خوشحال شدم و دلگرمی خاصی تمام وجودم را گرفت. گفتم: تشکر مانده بودم که در این شهر غریب چگونه راه خود را بیابم شما که اهل تهران هستید چرا می خواهید به قم بیاید؟ سخنی نگفت. وقتی از ایستگاه قطار خارج شدیم ابتدا خواست از مسیر مترو به مقصد مورد نظر برویم.

 گفت: بهتر است از راه مترو برویم. ولی وقتی با راننده تاکسی ها صحبت کرد به من گفت: با تاکسی رفتن زیاد توفیری با مترو رفتن ندارد.

یک تاکسی گرفت و وسائل من و خودش را در صندوق عقب ماشین گذاشت و به سمت ترمینال حرکت کردیم در طول راه همه اش به این فکر می کردم  حال که ایشان اینقدر زحمت بنده را کشیده اند نباید بگذارم که پول تاکسی را حساب کند و باید در این امر از ایشان پیش دستی کنم ولی وقتی به مقصد رسیدم و خواستم پول تاکسی را حساب کنم راننده تاکسی به من گفت: رفیقتان قبلا پول را حساب کرده اند واقعا از این عمل ایشان شوکه شده بودم ولی چیزی که از همه بیشتر مرا شوکه کرد این بود که ایشان پس از پیاده شدن من این مطلب را بیان کرد: آقای فلانی آن قسمت ترمینال می روی و بیلطت را تهیه می کنی و به شهر قم می روی من باید به خانه خود بروم آخر خانواده ام منتظر من هستند.

تعجب کردم به ایشان گفتم: مگر قرار نبود با من به قم بیاید آخر چه شد. ولی ایشان چیزی نفرمودند فقط به من این مطلب را بیان کردند: اینجا شهر ماست و شما در شهر ما میهمان هستید خواستم میهمان خود را بدرقه کنم تا در این شهر احساس غریبی نکند.

برگرفته از یک داستان واقعی.

  • علی اسمعیلی
  • پنجشنبه ۴ آذر ۹۵

بررسی یکی از علل صلح امام دوم شیعیان

بررسی یکی از علل صلح امام دوم شیعیان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از دلایلی که برای صلح حضرت در برابر معاویه بن ابی سفیان آورده می شود این است که حضرت متوجه شده بودند که دولت روم می خواهد از اختلافی که بین مسلمین افتاده بود استفاده کند و به بلاد اسلام حمله کند و اسلام و مسلمین را از بین ببرد به خاطره همین حضرت پذیرفتند که با معاویه صلح کنند تا دشمن اصلی مسلمین از این فرصت استفاده نکند.

 این مطلب علاوه بر آنکه از فحوای دعای مرزداران امام چهارم نیز قابل برداشت است در تاریخ اسلام نیز کاملا قابل مشاهده می باشد یکی از نمونه های بارز آن ماجرای آندلس می باشد.

 خوب، در سال 92  تا 97 هجری آندلس یا شبه جزیره ایبری توسط مسلمین فتح شد و از سال 138 هجری با تشکیل خلافت قرطبه ( کردبا امروزی) یک ساختار حکومتی یک پارچه و مرکزی و قدرتمند بر آندلس حکومت می کرد که از حملات مردم شمال( این عبارتی بود که مسلمانان در آن زمان به اروپایی ها داده بودند) به بلاد اسلام جلوگیری می کرد و جز در یک نبرد که مسلمین در آن از مسیحیان شکست خورند و آن شکست نیز در نبرد برشلونه ( بارسلونا امروزی) اتفاق افتاد که منجر به از دست رفتن این شهر شد همواره مسلمین بر مردم شمال پیروز بودند. ولی با از بین رفتن خلافت یکپارچه قرطبه در سال 422 هجری، آندلس نیز به مجموعه ای بالغ بر25 امیر نشین تقسیم شد که همواره نیز بین آنها اختلاف حاکم بود.

  علت این اختلاف نیز این مسئله بود که یکی از این امیر نشینان بر دیگری پیروز شود تا قلمرو بزرگتری بسازد و مدت بیشتری عمر کند و حتی این اختلافات منجر شده بود که برخی از این امیر نشین ها به دولت مسیحی باج دهند تا مثلا به آن امیر نشین مسلمان کمک کند که او بر همسایه مسلمان و برادر خود پیروز شود.

بالاخره این جنگ های داخلی بین مسلمانان در طول پنجاه سال منجر به آن شد که این دولت ها به ضعف بگروند و دشمن مسیحی از آن به نحو احسن استفاده کند و یکایک این امیر نشینان کوچک را از بین ببرد که نتیجه آن از دست رفتن شهر های طلیطله ( تولدو امروزی) و میرا ( مادرید) بود.

 زمانی که مسلمانان آندلس فهمیدند که چه کلاهی سرشان رفته است و با این اختلاف نمی توانند جلوی حمله دشمنان مسیحی را بگیردند در نتیجه از دولت قدرتمند مرابطان در شمال آفریقا کمک خواستند و این دولت نیز به یاری آنها شتافت اما با حمله به دشمن مسیحی، فقط و فقط جلوی پیشروی آنان را گرفتند و لاغیر، تا مسلمانان این بلاد تاوان اشتباه گذشته خود را بدهند البته دوباره الباقی امیر نشینان آندلس تحت یک دولت، متحد شدند ولی این اتحاد دوباره چند صباحی یعنی سی و سه سال، بیشتر ادامه نیافت و دوباره آندلس به دولت های کوچک تبدیل شد و روز از نو و روزی از نو، که نتیجه اش هم واضح است منجر به آن شد که شهرهای سرفسطه (ساراگوسا امروزی) و لیشبونه (لیسبون امروزی) هم از دست مسلمانان خارج شود.

  • علی اسمعیلی
  • چهارشنبه ۳ آذر ۹۵