رنسانس و تحول فکری فراگیر

رنسانس و تحول فکری فراگیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این دوره در انگلستان و فرانسه گرایش به نونمالیست (اصالت تسمیه) و انکار کلیات نضج گرفت گرایشی که نقش مهمی در سست کردن بنیان فلسفه داشت.

از سوی دیگر زمزمه ناسازگاری فلسفه با عقائد مسیحیت و به عبارت دیگر ناسازگاری عقل و دین آغاز گردید.

در میان رجال مسیحیت نیز اختلافاتی در گرفت که به پیدایش پرتسانتیسم انجامید.

از سوی دیگر گرایش اومانیستی و پرداختن به مسائل زندگی انسانی اوج گرفت.

در قرن شانزدهم گرایش به علوم  طبیعی و تجربی شدت یافت اکتشافات کپلر و کپرنیک و گالیله فلکیات بطلمیوس و طبیعیات ارسطو را متزلزل ساخت.

دستگاه پاپ مدت ها در برابر این موج خروشان مقاومت کرد ولی سرانجام کلیسا و دستگاه پاپ بود که مجبور به عقب نشینی شد.

این فایده ای جز بدبینی مردم نسبت به ارباب کلیسا نداشت.

سقوط فلسفه اسکولاستیک( فلسفه ای که کلیسا آن را ترویج می کرد) موجب پیدایش شک گرایی جدید شد.

منابع: آموزش فلسفه جلد یک، صفحه 41 و 42، علامه مصباح یزدی دامت افاضته،

  • علی اسمعیلی
  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵

یکی از علل طلاق

یکی از علل طلاق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمانی که بعضی سریال ها و فیلم ها را در تلویزیون نگاه می کنم متوجه می شوم که این برنامه ها می خواهند این مطلب را به ذهن جوانان القاء کنند که هر جوانی که می خواهد ازدواج کند باید در یک محیط مخطلط مثل دانشگاه یا محیط کاری این چنینی، که هدیه جهان غرب به ماست با جنس مخالف رابطه برقرار کند با هم گفتگو و رفت و آمد کنند و در درس خواندن و کار کردن به هم کمک کنند و سپس اگر به هم علاقمند شدند می توانند زندگی مشترک خود را با هم آغاز کنند.

 افرادی که این سبک زندگی را می پسندند به این مطلب معتقدند که، زوج های که به این شکل زندگی خود را آغاز می کنند معنای عشق و علاقه را به خوبی درک می کنند و به کسانی که به سبک سنتی ازدواج می کنند در حالیکه طبق روال، قبل از ازدواج با هیچ جنس مخالفی رابطه نداشتند و کاملا در این مسئله چشم و گوش بسته هستند انتقاد کرده می گویند: آنها مزه زندگی شیرین را نمی فهمند توصیه آنها به جوانان این است که همواره به دنبال عشق خود باشند پس در نتیجه به روابط آزاد خود با جنس مخالف ادامه دهند تا به همسر مد نظر خود برسند.

 اما جواب من به این افراد که این سبک زندگی را پیشنهاد می کنند این است که منتظر عوارض خطرناک آن باشید بگذارید مثالی بزنم من زمانی که در یک شرکت کار می کردم یک همکار داشتیم که با دختران زیادی در ارتباط بود وقتی به عنوان اعتراض گفتم این چه زندگی است که برای خودت درست کردی؟ این مطلب را ابراز کرد که خود نیز از این زندگی خسته شده و دوست دارد که دور این روابط را خط قرمز بکشد ولی به این نوع زندگی کردن اعتیاد پیدا کرده و نمی تواند آن را ترک کند و با یک عشوه در هم می ریزد حال شما فرض کنید این فرد چگونه می تواند زندگی زناشوی سالمی داشته باشد.

 یا مثلا زمانی که خاطرات چند دختر را در اینترنت می خواندم که قبل از ازدواج با جنس مخالف ارتباط داشتند متوجه شدم که این دختران همواره همسران خود را با آنها مقایسه می کنند و احساس می کنند همسرانشان یک سر گردن از آنها کمتر هستند، بنابرین زندگی زناشویی همواره برای آنها تلخ می نماید و دوست دارند یک زندگی جدید را آغاز کنند و این یعنی فروپاشی یا سست شدن بنیان خانواده.  

 

 

  • علی اسمعیلی
  • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵

علت اینکه فرزندان به والدین خود اهمیت نمی دهند

علت اینکه فرزندان به والدین خود اهمیت نمی دهند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی که بعضی فیلم ها و سریال ها و مستندها را در مورد بی مهری فرزندان نسبت به والدین مسن خود به تماشا می نشستم در حالیکه در این تفکر بودم که پدر و مادر آن فرزندان در کودکی برای آنکه آنها در زندگی موفق بشوند بسیار تلاش کردند و سعی کردند که تا آنجا که می شود آنها کمبودی را احساس نکنند قلبم به درد می آمد و بسیار احساس تأسف می کردم و از خود این سوال را همواره می پرسیدم که چرا آنها وقتی بزرگ می شوند نسبت به آنها توجه ای نمی کنند و به جای آنکه به مانند آن والدین که زحمت نگه داری آنها را در کودکی کشیده اند از نگه داری آنها شانه خالی می کنند و آنها را به خانه سالمندان می برند یا اگر نبرند آنها را در خانه هایشان آنقدر تنها می گذارند که در تنهایی خود زندگی کنند تا از دنیا فانی بروند البته وقتی که کمی دقت کردم متوجه شدم که این رفتار فرزندان نسبت به والدین از طرف خود والدین نشأت گرفته است متأسفانه وقتی که والدین فرزندان خود را بزرگ می کنند به تمام مسائل دنیوی فرزندان شان توجه می کنند ولی در مسائل اخروی آنها بسیار سستی می کنند مثلا برای اینکه درکنکور دانشگاه، فرزندان شان موفق شوند به دنبال کلاس کنکور آنها هستند  و راضی هستند که هزینه های سنگین آن را به تن بخرند تا دنیا فرزندان خود را تأمین کنند ولی هرگز به فکرکنکور آخرت آنها نیستند، که آیا نماز می خوانند؟ آیا قران می خوانند؟ آیا به مسجد می روند؟آیا توجه ای به این دارند که روز جزائی است که باید نسبت به اعمال خود جوابگو باشند؟ بعضی والدین که متأسفانه از روی محبت بیش اندازه حتی سعی می کنند که آجر روی فسق و فجور فرزندان خود بگذارند یا حتی در این امر از آنها حمایت نیز می کنند در حالیکه والدین صالح همواره باید هم و غمشان این باشد که فرزندان صالحی را به جامعه تحویل دهند تا منشأ خیر و نیکی هم در دوران پیری برای آنها باشند و هم زمانی که دار دنیا را ترک کردند باقیات الصالحاتی برای ایشان محسوب شوند. خوب فرزندی که با این دیدگاهای دنیا محورانه بزرگ شود تعجبی نیست که فردا اگر به سنین توانمندی رسید از آخرت خود نترسد و با والدین خود کمال بی مهری را انجام دهد. به قول مولانا: این جهان کوه است و فعل ما ندا    سوی ما آید نداها را صدا.  

  • علی اسمعیلی
  • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵

روز قدس رکونکیستا و شاید سرآغاز رنسانس تمدن اسلامی

روز قدس رکونکیستا و شاید سرآغاز رنسانس تمدن اسلامی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی ها می گویند رفتن به راهپیمایی روز قدس چه فایده ای دارد؟ در حالیکه رژیم اشغالگر قدس دارد کار خود را می کند شهرک سازی ها همچنان ادامه دارد و فلسطین هر روز یهودی تر می شود فلسطینیان هر روز خانه هایشان توسط غاصبین ویران می شود و آنها را مجبور به ترک خانه هایشان و مهاجرت می کنند غزه را محاصره اقتصادی کرده و هر وقت خواستند با اف16های خود در آنجا حمام خون به پا می کنند پس این شعارها چه فایده ای دارد؟ این مشت ها گره کرده چه فایده ای دارد در حالیکه فقط و فقط باد هواست و کاری از آنها بر نمی آید؟ بگذارید برای جواب به این شبهه یک داستان تاریخی را بیان کنم.

در اواخر قرن اول هجری امپراطوری مسلمانان به اوج وسعت خود رسیده بود و ارتش مسلمانان در آن زمان بزرگترین و مجهزترین و مدرنترین ارتش جهان بود به طوری که هیچ ملتی و کشوری یارای جنگ با چنین قوای قدرتمندی را نداشت این ارتش قدرتمند در سال 711 میلادی وارد شبه جزیره ایبری( اسپانیا و پرتغال امروزی) شد و در مدت پنج سال دولت مسیحی آنجا را شکست داد و کل شبه جزیره را فتح کرد مسیحیان آن بلاد نیز مجبور به عقب نشینی شدند و در مناطق شمالی با مقاومت بسیاری که کردند منطقه کوچکی به نام لئون را برای خود نگه داشتند از این زمان به بعد تا سیصد سال مسلمانان حاکم بلا منازع این شبه جزیره بودند و مسیحیان هر موقع که حمله کردند با شکست سختی مواجه شدند در این دوره با انتقال مرکز خلافت به شهر قرطبه و اوج گیری تمدن اسلامی و پیشرفت های علمی و فن آوری آن ، بالاخص در اندلس اسلامی، این سرزمین در اوج قدرت نظامی و تکنولوژیکی قرار گرفته بود مسیحیان که دیدند توان مبارزه با چنین دولت و ملت قدرتمندی را ندارند تنها دلشان به یک اصل تاریخی خوش بود و آن اصل این بود که در طول تاریخ امپراطوری های بسیار قدرتمند به وجود آمدند از لحاظ قدرت اوج گرفتند و پس مدتی رو به افول نهادند امپراطوری های مانند روم و ایران و مصر و یونان.

  • علی اسمعیلی
  • سه شنبه ۹ آذر ۹۵